من نگويم، كه به درد دل من گوش كنيد
من نگويم، كه به درد دل من گوش كنيد
بهتر
آن است كه اين قصه فراموش كنيد
عاشقان
را بگذاريد بنالند همه
مصلحت
نيست، كه اين زمزمه خاموش كنيد
خون
دل بود نصيبم، به سر تربت من
لاله
افشان به طرب آمده، مي نوش كنيد
بعد
من سوگ مگيريد، نيرزد به خدا
بهر
هر زرد رخي، خويش سيه پوش كنيد
غير
غم دار و ندارم به جهان چيست مگر؟
رشك
كمتر به من ِ هستي بر دوش كنيد
خط
بطلان به سر نامه هستي بكشيد
پاره
اين لوح سبك پايه ی مخدوش كنيد
سخن
سوختگان طرح جنون مي ريزد
عاقلان، گفته ی عشاق فراموش كنيد
« معینی کرمانشاهی »
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:20 توسط محمدرضا فرهمند
|
بارها شنیده ایم خداوند انسان را اشرف مخلوقات آفریده و او را جانشین خود روی زمین قرار داده است پس سزاوار است تا انسان از آفریننده خود نشانه هائی داشته باشد. راستی ما چه نشانه هائی از خالق خود داریم؟ مگر نه این است که به عنوان جانشین باید دنبال کننده هدف اصلی خلقت یعنی عبادت باشیم؟ وچه عبادتی بالاتر و والاتر از خدمت به خلق خدا . نمیدانم چرا این جملات به ذهنم رسید ولی میدانم که در زندگی باید عاشق بود والا مرده دلی مساوی است با مرگ و باز هم بی اختیار یاد این شعر زیبا می افتم :